روایت ۷ مهر ۱۴۰۴ در برج سامان
۷ مهر ۱۴۰۴ از آن روزهایی بود که قرار نبود اتفاق خاصی بیفتد. یک روز کاری. پر از جلسه، تماس، گزارش و کارهای نیمهتمام. اما همان روز، وسط همین ریتم همیشگی، یک اتفاق کوچک مسیرش را عوض کرد.
آکادمی یاسان با همکاری بانک سامان در برج سامان سمیناری برگزار کرد. نه آخر هفته بود، نه عصرِ بعد از کار. درست در همان ساعتهای کاری. همانجایی که کارمندان حضور داشتند. همین موضوع باعث شد خیلیها بدون دغدغه رفتوآمد یا ترافیک، بهراحتی در برنامه شرکت کنند. حتی بعضی از والدین که همانجا تازه فهمیدند چنین برنامهای برگزار میشود، کنجکاو شدند و به جمع ما اضافه شدند.
و اینطوری یک روز کاری، رنگ دیگری گرفت.
در یکی از سالنها، خانم دکتر اباذری، روانشناس کودک و نوجوان، درباره فرزندپروری صحبت میکردند. نه از آن جنس حرفهای رسمی و خشک. بیشتر شبیه گفتوگویی بود که آدم دوست دارد مدتها ادامه پیدا کند.
سؤالها یکییکی مطرح میشدند. از دغدغههای تربیتی. از نگرانیهای دنیای دیجیتال. از مرز گذاشتن و دوست بودن همزمان با فرزند.nبعضی سؤالها معلوم بود مدتها در ذهن ماندهاند. فقط فرصت پرسیده شدن نداشتهاند.
حس میشد والدین نفس راحتتری میکشند. وقتی میفهمند تنها نیستند. وقتی میشنوند که چالشها طبیعی است. وقتی پاسخها عملی و قابل اجراست، نه فقط تئوری.
همزمان، چند طبقه آنطرفتر، بچهها وارد کلاسهای تجهیزشده برج سامان شدند.
اولش فضا کمی ساکت بود. طبیعی هم بود. بیشترشان همدیگر را نمیشناختند. هرکس آرام روی صندلیاش نشسته بود، با نگاههای کوتاه و محتاطانه .اما کافی بود چند دقیقه بگذرد.
خانم جلوه، مربی کلاس، با همان انرژی همیشگی شروع کرد. آموزش برنامهنویسی و بازیهای الگوریتمی در بستر ماینکرفت. و ماینکرفت همیشه یک معجزه کوچک دارد؛ بچهها را خیلی زود کنار هم میآورد.
کمکم صداها بیشتر شد. بچههایی که یک ساعت قبل غریبه بودند، حالا تیم شده بودند. میخندیدند. بحث میکردند. تصمیم میگرفتند. پروژهشان را جدی گرفته بودند.
آن سکوت اول کلاس؟ جایش را به هیجان داده بود.

در تمام این مدت، تیم بانک سامان کنار ما بود. فعال و دقیق.
هر وقت سیستمی کند میشد یا نیاز به رسیدگی داشت، خیلی سریع وارد عمل میشدند. بدون حاشیه، بدون معطلی. شاید این بخش کمتر دیده شود، اما همین همراهی باعث شد کلاسها و سمینار بدون وقفه ادامه پیدا کند. وقتی زیرساخت آرام باشد، آدمها هم راحتتر یاد میگیرند.
جالبترین بخش روز شاید همین بود:
بالا، والدین درباره ارتباط بهتر با فرزندشان یاد میگرفتند. پایین، فرزندانشان در حال تمرین همکاری، حل مسئله و کار تیمی بودند. هر دو گروه در حال رشد بودند. همزمان. در یک ساختمان.
وقتی برنامه تمام شد، بچهها هنوز درباره پروژهشان حرف میزدند. بعضیها شماره همدیگر را گرفتند. بعضیها قول دادند دوباره همدیگر را ببینند.
و والدین؟ خیلیها با لبخند و چند فکر تازه به محل کارشان برگشتند.
۷ مهر ۱۴۰۴ شاید در تقویم فقط یک تاریخ باشد.
اما برای ما، روزی بود که فهمیدیم اگر فرصت یادگیری را نزدیک و در دسترس کنیم، آدمها استقبال میکنند. حتی وسط یک روز شلوغ کاری.
بعضی روزها قرار نیست بزرگ و پرزرقوبرق باشند. کافی است مفید باشند.