رویداد «والدین دیجیتالی، فرزندان خلاق در عصر هوش مصنوعی» | فرهنگسرای فردوس

۲۱ دی ۱۴۰۳ هوا واقعاً سرد بود. از آن سرماهایی که آدم موقع پیاده‌روی شانه‌هایش را ناخودآگاه جمع می‌کند.
اما وقتی وارد فرهنگسرای فردوس شدم، حس کردم قرار است عصر گرمی باشد.

از همان لحظه‌ای که خانواده‌ها یکی‌یکی وارد می‌شدند، می‌شد فهمید این برنامه فقط یک همایش رسمی نیست. بچه‌ها اغلب از هنرجوهای خود فرهنگسرا بودند؛ قبلاً آنجا کلاس رفته بودند، راهروها را می‌شناختند، حتی بعضی مربی‌ها را با اسم صدا می‌زدند. همین آشنایی، یک حس امنیت و صمیمیت ایجاد کرده بود.

و راستش را بخواهم، همین اعتمادِ قبلی که فرهنگسرا به ما داشت و خانواده‌ها هم به فضای فرهنگسرا داشتند، خیلی کمک کرد. ما غریبه نبودیم. مهمان نبودیم. انگار آمده بودیم کنار یک جمع قدیمی، درباره آینده حرف بزنیم.

 

وقتی سالن با «ربات وحشی» آرام شد!

برای شروع، تصمیم گرفتیم حرف نزنیم. تجربه کنیم.
انیمیشن «ربات وحشی» پخش شد.

نور سالن کم شد و بچه‌ها ساکت شدند. چند دقیقه اول همه آرام بودند. بعد که داستان جلو رفت، واکنش‌ها شروع شد.

در صحنه‌های هیجان‌انگیز، بعضی‌ها ناخودآگاه از جا می‌پریدند.
در لحظه‌های احساسی، سکوت سنگینی می‌نشست روی سالن. حتی صدای نفس کشیدن بچه‌ها شنیده می‌شد.

من نشسته بودم و بیشتر از خود فیلم، صورت‌ها را نگاه می‌کردم. اینکه چطور یک روایت درباره تکنولوژی، طبیعت و احساس، این‌قدر می‌تواند در دلشان جا باز کند.

برای من، این فقط نمایش یک انیمیشن نبود. مقدمه‌ای بود برای یک سؤال بزرگ‌تر:
ما قرار است با این دنیای دیجیتال چه نسبتی داشته باشیم؟

سه کلاس، سه دنیا، یک شور مشترک

بعد از فیلم، بچه‌ها به سه کلاس جداگانه رفتند؛ هرکدام متناسب با رده سنی‌شان.

جالب اینجا بود که بیشترشان با محیط آشنا بودند. کلاس‌ها را می‌شناختند. همین باعث شد خیلی زود احساس راحتی کنند. انگار به خانه دومشان برگشته باشند، فقط این‌بار با یک موضوع تازه.

کارگاه‌های برنامه‌نویسی و بازی‌سازی شروع شد.
برای بعضی‌ها اولین برخورد با مفهوم «کد» بود.
برای بعضی دیگر، یک قدم جلوتر در مسیری که از قبل شروع کرده بودند.

مربی‌ها خیلی سریع با بچه‌ها ارتباط گرفتند. شوخی‌های کوچک، سؤال‌های ساده، مشارکت دادنشان در توضیح‌ها… و ناگهان کلاس زنده شد.
دست‌ها بالا می‌رفت.
«خانم! اگه اینو این‌جوری بنویسیم چی میشه؟»
«آقا ببینید من درست انجام دادم؟»

فضا فرهنگی بود، امن بود، متناسب با سن بچه‌ها آماده شده بود. نه فشار رقابتی بی‌جا، نه شلوغی بی‌نظم. یادگیری داشت اتفاق می‌افتاد، اما با لبخند.

هم‌زمان، یک گفت‌وگوی صریح با والدین

در سالن دیگر، والدین نشسته بودند و کارگاه «والدین دیجیتالی» در جریان بود.

آقای قیض‌الله‌زاده، مدیرعامل آکادمی یاسان، درباره عصر دیجیتال و هوش مصنوعی صحبت کردند. نه از موضع ترس، نه با اغراق. بیشتر شبیه یک گفت‌وگوی صادقانه.

درباره اینکه تکنولوژی دشمن نیست.
درباره اینکه برنامه‌نویسی فقط یاد گرفتن یک مهارت فنی نیست، بلکه تمرین فکر کردن است.
درباره اینکه اگر ما والدین، دنیای دیجیتال را نشناسیم، فاصله بین ما و فرزندانمان بیشتر می‌شود.

انیمیشن «ربات وحشی» را هم با هم تحلیل کردیم. از زاویه رابطه انسان و فناوری. از اینکه هوش مصنوعی قرار نیست جای احساس را بگیرد، اما می‌تواند ابزار قدرتمندی باشد اگر درست فهمیده شود.

سؤال‌ها جدی بود.
نگرانی‌ها واقعی بود.
و تلاش کردیم به همه‌شان پاسخ بدهیم.

لحظه‌ای که آینده را روی صحنه دیدیم

 

یکی از تأثیرگذارترین بخش‌های برنامه، ارائه پویان خدادوست بود؛ از برترین دانش‌آموزان یاسان.

وقتی روی صحنه آمد و پروژه‌اش را معرفی کرد، سالن کاملاً ساکت شد. او با اعتمادبه‌نفس درباره کارش توضیح داد. از ایده تا اجرا. از چالش‌ها تا نتیجه.

برای من، آن لحظه خیلی معنا داشت. چون والدین نتیجه یک مسیر آموزشی را زنده می‌دیدند. نه در قالب وعده، نه در قالب بروشور؛ در قالب یک نوجوان واقعی با مهارت واقعی.

در نگاه بعضی از والدین، یک تغییر کوچک دیده می‌شد. شاید یک تصمیم در حال شکل گرفتن بود.

 

همراهی‌ای که کم پیدا می‌شود

اگر بخواهم صادقانه بگویم، یکی از مهم‌ترین دلگرمی‌های آن روز، همراهی مسئولان فرهنگسرای فردوس بود.

واقعاً دغدغه‌مند بودند. نه فقط درباره برگزاری یک برنامه، بلکه درباره بچه‌ها، والدین و علم.
چنین افرادی کم پیدا می‌شوند؛ کسانی که فراتر از یک مسئولیت اداری، به آینده فکر می‌کنند.

اعتمادشان به ما، همکاری‌شان در جزئیات، پیگیری‌شان برای بهتر برگزار شدن برنامه… همه این‌ها کمک کرد تا رویداد، فقط «برگزار» نشود، بلکه «اثر» بگذارد.

یک عصر متفاوت، تبدیل به شروع یک  قصه شد

وقتی برنامه رو به پایان بود، خانواده‌ها هنوز در حال گفت‌وگو بودند.
بعضی والدین همان‌جا گفتند که دوست دارند کلاس‌های حضوری یاسان در فرهنگسرای فردوس برگزار شود.

ثبت‌نام‌ها همان روز انجام شد.
و دوره‌ها بعد از آن شکل گرفت.

من آن روز وقتی از فرهنگسرا بیرون آمدم، سرمای هوا هنوز بود. اما حس می‌کردم یک مسیر گرم شروع شده است.

یک عصر زمستانی، با یک انیمیشن، چند کلاس پرهیجان، یک گفت‌وگوی جدی و چند تصمیم مهم، تبدیل شد به آغاز یک همکاری طولانی بین آکادمی یاسان و فرهنگسرای فردوس.

بعضی داستان‌ها از یک ایده بزرگ شروع نمی‌شوند. از یک جمع صمیمی شروع می‌شوند که تصمیم می‌گیرد آینده را جدی بگیرد.

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *