گاهی بعضی روزهای کاری، بیشتر از اینکه شبیه یک برنامه از قبل تعیینشده باشند، تبدیل میشو ند به خاطره. روزی که برای برگزاری رویداد ماینکرفت و برنامهنویسی به مدرسه ستوده رفتیم، برای من دقیقاً از همان روزها بود.
از همان لحظهای که وارد مدرسه شدیم، میشد حدس زد قرار است چند ساعت متفاوت را کنار بچهها بگذرانیم. همکاری مدرسه ستوده و آکادمی یاسان فقط به برگزاری یک کلاس یا کارگاه محدود نبود؛ انگار هر دو مجموعه یک هدف مشترک داشتند؛ اینکه یادگیری برای بچهها از شکل همیشگیاش خارج شود و به یک تجربه واقعی تبدیل شود.
خانم زهرا جلوه، مسئول گیمیفیکیشن و ماینکرفت آکادمی یاسان، همان ابتدای برنامه گفت: «امروز اومدیم مدرسه ستوده تا برای بچههای دبستان یه رویداد ماینکرفت جذاب برگزار کنیم. اما این فقط یک بازی نیست. قراره بچهها توی یه دنیای بلاکی کد بنویسن و نتیجه کدشون رو همون لحظه داخل ماینکرفت ببینن.»

شاید همین چند جمله، بهترین توصیف چیزی بود که قرار بود اتفاق بیفتد. برنامهنویسی دیگر فقط چند بلوک رنگی یا چند خط دستور نبود؛ هر تصمیمی که بچهها میگرفتند، چند ثانیه بعد داخل دنیای ماینکرفت جان میگرفت. همین موضوع باعث میشد هیجانشان چند برابر شود.
وسط برنامه، استاد فرزانه از بچهها سؤال جالبی پرسید: «چند نفر دوست دارن در آینده بازیساز یا برنامهنویس بشن؟»
تقریباً هیچ دستی بالا نرفت.
بعد با لبخند ادامه داد: «پس چرا داریم برنامهنویسی یاد میگیریم؟»
سکوت کوتاهی کلاس را گرفت؛ همان سکوتی که معمولاً قبل از پیدا شدن یک جواب واقعی شکل میگیرد.
بعد توضیح داد که هدف برنامهنویسی فقط تربیت برنامهنویس نیست. مهمتر از آن، یاد گرفتن الگویابی، شکستن یک مسئله بزرگ به بخشهای کوچکتر و الگوریتمی فکر کردن است؛ مهارتی که حتی وقتی کامپیوتری هم در کار نباشد، در زندگی روزمره به کمک آدم میآید؛ از تصمیمهای ساده گرفته تا حل مسئلههای بزرگتر.
جالب اینجا بود که این حرفها فقط در حد توضیح باقی نماند. چند دقیقه بعد، بچهها دقیقاً همین مهارتها را وسط بازی تمرین میکردند؛ با آزمون و خطا، فکر کردن، تغییر دادن راهحل و البته کمک گرفتن از همدیگر.

یکی از قشنگترین بخشهای روز، تماشای همین همکاری بین خود دانشآموزها بود. خانم هاشمی، معلم مدرسه، میگفت چیزی که بیشتر از همه توجهش را جلب کرده، این بوده که هر دانشآموزی به محض اینکه نکته جدیدی یاد میگرفت، با اشتیاق سراغ دوستش میرفت تا همان را به او هم یاد بدهد. این فضای یادگیری جمعی، کلاس را از یک رقابت ساده به تجربهای تبدیل کرده بود که همه در آن کنار هم پیش میرفتند.
ریحانه، یکی از دانشآموزها، وقتی از تجربهاش حرف میزد، خیلی ساده اما دقیق احساسش را توصیف کرد: «اینکه خودمون توی بازی چیزای جدید میساختیم و واقعاً میتونستیم یه چیزی خلق کنیم، حس خیلی جالبی داشت.»
صبا سادات هم ماینکرفت را «یکی از جالبترین تجربههایی که میشه داشت» توصیف میکرد و میگفت انگار آدم وارد یک دنیای واقعی شده است. شاید همین جمله بهترین توصیف چیزی باشد که آن روز برای بچهها اتفاق افتاد؛ دنیایی که در آن بازی، یادگیری و خلاقیت از هم جدا نبودند.
برای خانم جلوه اما این همکاری یک خاطره تازه نبود. او سال گذشته هم فرصت برگزاری دورههای آموزشی ماینکرفت در مدرسه ستوده را داشت؛ دورههایی که هرکدام با هدفی متفاوت طراحی شده بودند.
در دوره «ماجراجویی مهندسی»، دانشآموزان پایه چهارم در قالب یک داستان، به شهرها و روستاهای مختلف سفر میکردند و هر بار باید با فکر کردن و همکاری، مسئلهای را حل میکردند. در دوره «بلاکلی کرفت» هم دانشآموزان پایه پنجم، برنامهنویسی بلاکی را یاد میگرفتند و نتیجه کدهایشان را همان لحظه داخل دنیای ماینکرفت میدیدند. تجربهای که باعث میشد مفاهیم برنامهنویسی برایشان کاملاً ملموس و لذتبخش شود.

خانم جلوه میگفت دیدن اشتیاق، خلاقیت و پیشرفت بچهها، شیرینترین بخش این همکاری بوده؛ همکاریای که نشان داد وقتی یک مدرسه همراه و یک تیم آموزشی همفکر کنار هم قرار میگیرند، یادگیری میتواند شکل متفاوتی پیدا کند.
البته این تنها تجربه مشترک آکادمی یاسان و مدرسه ستوده نبود. در یکی دیگر از برنامهها، دانشآموزها این بار سراغ رباتهای فیزیکی تیمیو رفتند. رباتهایی که تا قبل از آن فقط در شبیهساز برایشان کدنویسی کرده بودند، حالا روی میز کلاس قرار داشتند؛ میشد آنها را از نزدیک دید، بررسی کرد و ارتباط بین کدی که نوشته بودند و حرکت واقعی ربات را لمس کرد. برای خیلی از بچهها، این اولین باری بود که میدیدند چند خط کد چطور میتواند یک ربات واقعی را به حرکت دربیاورد.
در پایان روز، چیزی که بیشتر از همه در ذهنم ماند، نه تعداد کدهایی بود که نوشته شد و نه مرحلههایی که بچهها پشت سر گذاشتند. بیشتر از هر چیز، اشتیاقی بود که در کلاس جریان داشت؛ اشتیاقی که با همراهی مدرسه ستوده، تجربه آموزشی آکادمی یاسان و کنجکاوی خود بچهها شکل گرفته بود. شاید همین حس، ارزشمندترین خروجی این همکاری باشد؛ اینکه یادگیری برای دانشآموزها فقط حفظ کردن چند مفهوم نباشد، بلکه تجربهای شود که مدتها در ذهنشان بماند.