208 ثانیه برای یک انسان کافی اما کامپیوتر نه!

مهارت های شناختی

۱۵ ژانویه ۲۰۰۹.
هوا سرد است و آسمان نیویورک خاکستری.
پرواز ۱۵۴۹ شرکت US Airways تنها چند دقیقه است که از فرودگاه LaGuardia Airport بلند شده.
۱۵۵ نفر داخل هواپیما هستند؛ مسافرانی عادی، در یک روز عادی.
ناگهان صدایی مهیب.
هواپیما وارد دسته‌ای از غازهای مهاجر می‌شود.
چند ثانیه بعد، هر دو موتور از کار می‌افتند.
سکوت.
نه انفجار، نه آتش؛ فقط خاموشی موتورهایی که باید هزاران کیلو فلز را در آسمان نگه دارند.
در کابین، خلبان، Chesley Sullenberger —که بعدها جهان او را با نام «سالی» شناخت— حالا با مسئله‌ای روبه‌روست که شاید هر خلبانی در تمام عمرش فقط در شبیه‌سازها تجربه کرده باشد.
ارتفاع کم است.
سرعت در حال کاهش است.
و نیویورک زیر پای آن‌ها گسترده شده.
برج مراقبت پیشنهاد بازگشت به فرودگاه را می‌دهد.
چند باند دیگر هم مطرح می‌شود.

اما سالی فقط چند ثانیه فرصت دارد.
او باید تصمیم بگیرد:
تلاش برای رسیدن به فرودگاه؟
یا فرود اضطراری روی رودخانه؟
هیچ‌کس نمی‌تواند محاسبات طولانی انجام دهد.
هیچ‌کس فرصت تحلیل کامل ندارد.
و هر ثانیه‌ای که می‌گذرد، هواپیما بیشتر ارتفاع از دست می‌دهد.
در نهایت، سالی تصمیمش را می‌گیرد.
«می‌ریم روی هادسون.»
چند دقیقه بعد، هواپیما روی رودخانه Hudson River فرود می‌آید.
برخوردی خشن، اما کنترل‌شده.
و برخلاف چیزی که همه انتظارش را داشتند، هر ۱۵۵ نفر زنده می‌مانند.
رسانه‌ها این اتفاق را «معجزه در هادسون» نامیدند.

اما داستان هنوز تمام نشده بود.
پس از حادثه، پرونده‌ای تخصصی برای بررسی تصمیم خلبان تشکیل شد.
برخی کارشناسان معتقد بودند سالی عجولانه تصمیم گرفته است.
آن‌ها می‌گفتند هواپیما می‌توانست به فرودگاه بازگردد.
شبیه‌سازی‌های کامپیوتری آغاز شد.
در مدل‌های اولیه، رایانه‌ها بارها موفق شدند هواپیما را به باند برسانند.
به نظر می‌رسید تصمیم درست، بازگشت به فرودگاه بوده است.
اما یک مشکل وجود داشت.
کامپیوترها از همان ابتدا می‌دانستند چه اتفاقی افتاده است.
آن‌ها شوکه نمی‌شدند.
نمی‌ترسیدند.
نیازی نداشتند شرایط را در چند ثانیه درک کنند.
در دنیای واقعی، سالی ابتدا باید می‌فهمید چه اتفاقی افتاده، گزینه‌ها را ارزیابی می‌کرد، با برج مراقبت ارتباط می‌گرفت و سپس تصمیم می‌گرفت.
برای همین، تیم تحقیق شروع کرد شرایط انسانی را به شبیه‌سازی اضافه کند:
چند ثانیه تأخیر برای درک موقعیت،
زمان لازم برای تصمیم‌گیری،
فشار روانی،
و محدودیت واقعی انسان در شرایط بحران.
نتیجه تغییر کرد.
هرچه شبیه‌سازی‌ها واقعی‌تر شدند،
کامپیوتر بیشتر به همان تصمیمی رسید که خلبان در تنها ۲۰۸ ثانیه گرفته بود.

حتی خلبان‌های دیگری که وارد شبیه‌ساز شدند، وقتی شرایط واقعی حادثه را تجربه کردند، در بسیاری از موارد نتوانستند هواپیما را به فرودگاه برسانند.
وقتی تأخیر واقعی انسان (حدود ۳۵ ثانیه برای تشخیص و تصمیم) به شبیه‌سازی اضافه شد، بازگشت به فرودگاه دیگر امکان‌پذیر نبود و نتایج از تصمیم سالی حمایت کردند. تیم بررسی به این نتیجه رسید که تصمیم سالی نه‌تنها اشتباه نبوده، بلکه احتمالاً بهینه‌ترین تصمیم ممکن در آن شرایط بوده است.

 

در دنیای امروز، از تصمیم‌های شغلی و تحصیلی گرفته تا انتخاب اینکه آیا برنامه‌نویسی کودکان را از همین حالا شروع کنیم یا نه، بارها در موقعیت‌هایی شبیه شرایط سالی (خلبان قصه) قرار می‌گیریم. باید در سریع‌ترین زمان ممکن و با توجه به فاکتورهایی که برای ما مهم هستند، بهینه‌ترین تصمیم را بگیریم (حتی هیچ کاری نکردن هم یک نوع تصمیم به حساب می‌آید). اما وقتی بعدها به عملکرد خودمان نگاه می‌کنیم، می‌بینیم می‌توانستیم تصمیم بهتری بگیریم… .

آیا راهکاری هست که مانند سالی کمتر خطا داشته باشیم؟

بله می شود.
روانشاسان و دانشمندان با تحقیقاتی که طی سالیان انجام دادند؛ متوجه شدند مجموعه‌ای مهارت ها هست که اگر ذهن انسان در آن توانا باشد، کمتر خطا می کند. به مجموعه آن مهارت ها “Cognitive skill” (مهارت شناختی) می گویند.

مهارت شناختی

“Cognitive skill” یعنی «مهارت شناختی»؛ توانایی‌های ذهنی‌ای که مغز برای فکر کردن، یادگیری، فهمیدن و حل مسئله استفاده می‌کند.

این مهارت‌ها کمک می‌کنند اطلاعات را:
  • دریافت کنیم
  • پردازش کنیم
  • به خاطر بسپاریم
  • تحلیل کنیم
  • و بر اساسشان تصمیم بگیریم
چند نمونه از مهارت‌های شناختی:
  • حل مسئله
  • تفکر انتقادی
  • توجه و درک درست
  • مهارت های کلامی
  • تاب آوری
  • مهارت تفکر خلاق
  • تصمیم گیری آگاهانه
  • مهارت مشارکت

«ذهنی که یک بار گسترش یافته باشد، هرگز به ابعاد قبلی خود بازنمی‌گردد.» این جمله‌ی معروف از آلبرت اینشتین به‌خوبی اثبات می‌کند که توانایی‌های ذهنی ما محدود نیستند و می‌توان آن‌ها را گسترش داد.

“در دنیای واقعی، ما خلبانِ زندگیِ خود هستیم. وقتی با چالش‌های غیرمنتظره روبه‌رو می‌شویم، این مهارت‌های شناختی ما هستند که به جای “پنیک کردن” یا “فلج شدن”، به ما قدرتِ ارزیابی سریع و تصمیم‌گیری درست را می‌دهند. حال تصور کنید اگر از دوران کودکی، مغز را با ابزاری تمرین دهیم که منطق، صبر و حل مسئله را به صورت هم‌زمان تقویت می‌کند؛ نتیجه چه خواهد شد؟”

بهترین زمان برای گسترش ذهن و تقویت مهارت های شناختی، چه دوره‌است؟

در دوران کودکی بخشی از آن مهارت ها به طور طبیعی گسترش می یابد.. تحقیقات نشان می‌دهند که تمرینات شناختی مناسب می‌توانند عملکرد مغز را تا ۳۰ درصد بهبود بخشند و حتی خطر زوال عقل را کاهش دهند. طبعا هرچه زودتر ذهن خود را تقویت کنیم، گام های بیشتری برای پیشرفت داریم… .

چگونه این تمرینات شناختی مناسب داشته باشیم؟

برنامه‌نویسی یکی از بهترین «تمرینات ورزشی» برای مغز است که به طور مستقیم چندین مهارت شناختی (Cognitive Skills) را درگیر و تقویت می‌کند.در واقع، یادگیری کدنویسی صرفاً یادگیری یک زبان یا ابزار نیست؛ بلکه تغییر شیوه فکر کردن است.

در مقالات دیگر به طور مجزا بررسی خواهیم کرد که برنامه نویسی (مثلا آموزش اسکرچ) چگونه روی هر یک از مهارت های شناختی تاثیر خواهد گذاشت… .

منابع و ماخذ:

American Psychological Association (APA Dictionary of Psychology)
گزارش رسمی National Transportation Safety Board (NTSB) درباره پرواز 1549
Cognitive Psychology: A Student’s Handbook — Michael Eysenck & Mark Kean
مرکز آموزش‌های آزاد دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران
Older meta-analysis: Effects of computer programming on cognitive outcomes
The cognitive effects of computational thinking: A systematic review and meta-analytic study
Coursera – What Are Cognitive Skills

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *