مهارت توالی انعطاف پذیر

برنامه‌ریزی، نقشه راه است، نه زندانی برای حبس کردنِ ما. توالیِ انعطاف‌پذیر یعنی تواناییِ خواندنِ شرایط و تغییرِ مسیر، بدون اینکه از هدف اصلی دست بکشیم. کسی که این مهارت را دارد، می‌داند که دنیا طبقِ پیش‌بینی‌هایِ کاغذیِ ما جلو نمی‌رود؛ او یاد گرفته است که وقتی قطعاتِ پازل با هم جور در نمی‌آیند، نه ناامید شود و نه لجبازی کند، بلکه با آرامش، ترتیبِ کارها را بازنگری کند و راهِ جدیدی برای رسیدن به مقصد بسازد.

کودکی را تصور کنید که در حالِ طراحی یک «بازیِ گنج‌یابی» برای دوستانش است. او طبق نقشه‌ی ذهنی‌اش، ترتیبِ مراحل را طوری چیده که ابتدا باید در حیاط دنبال سرنخ بگردند، بعد به آشپزخانه بروند و در نهایت در اتاق، گنج را پیدا کنند. اما ناگهان بارانِ شدیدی می‌بارد و حیاط غیرقابل استفاده می‌شود. او به جای اینکه بازی را تعطیل کند یا اصرار بر خیس شدنِ دوستانش داشته باشد، بلافاصله ترتیبِ مراحل را عوض می‌کند؛ سرنخ‌های حیاط را سریع به داخل می‌آورد، معماها را برای فضایِ بسته بازنویسی می‌کند و ترتیبِ جست‌وجو را تغییر می‌دهد. او با این کار، نه تنها بازی را نجات می‌دهد، بلکه به دوستانش نشان می‌دهد که تغییرِ برنامه، به معنیِ شکست نیست.

در دوران نوجوانی، این مهارت را در فعالیت‌هایِ گروهیِ پرچالش می‌بینیم. نوجوانی برای یک اردویِ یک‌روزه، تمامِ وسایل و زمان‌بندی‌ها را دقیق چیده است. اما در ابتدایِ مسیر، بارشِ ناگهانیِ باران تمامِ نقشه‌هایش را به هم می‌ریزد. او با دیدنِ وضعیتِ دوستانش، بلافاصله برنامه را تغییر می‌دهد؛ فعالیتِ فضایِ باز را لغو می‌کند، وسایلِ سرگرمیِ داخلِ چادر را بیرون می‌آورد و زمانِ ناهار را جلو می‌اندازد تا بچه‌ها در پناهِ باران، سرگرم بمانند. او به جایِ اصرار بر برنامه‌یِ خیس و غیرممکنِ اول، با تغییرِ ترتیبِ فعالیت‌ها، یک روزِ لذت‌بخش برای همه می‌سازد.

اوایل دنیای بزرگسالی دانشجویی هفته‌ها وقت گذاشته تا پایان‌نامه‌اش را به یک ترتیبِ زمانیِ دقیق (از گذشته تا آینده) ارائه دهد. او اسلایدها را طوری چیده که باید دقیقاً طبق همان متنِ حفظ‌شده پیش برود. در جلسه دفاع، استادِ راهنما وسطِ ارائه می‌پرد و می‌گوید: «مستقیم برو سراغِ نتیجه‌گیری و راهکارها، چون وقت کم داریم.» دانشجو که ذهنش برای این ترتیبِ خاص «قفل» شده، دست‌وپایش را گم می‌کند، رشته کلام از دستش در می‌رود و نمی‌تواند استدلالش را بازسازی کند. او درگیرِ «توالیِ ذهنیِ سفت‌وسخت» است و به دلیلِ نداشتنِ انعطاف در ترتیبِ مطالب، کلِ ارائه را با استرس و لکنتِ کلام به پایان می‌رساند..

برنامه‌نویسی، بزرگ‌ترین کلاسِ درس برایِ «توالی انعطاف‌پذیر» است. در دنیایِ کد، هیچ‌چیز آن‌طور که ما در ذهن داریم پیش نمی‌رود؛ ورودی‌هایِ کاربر تغییر می‌کنند و باگ‌ها در هر لحظه ظاهر می‌شوند. در یاسان، کودک یاد می‌گیرد که کدش را طوری بنویسد که اگر بخشی از برنامه درست کار نکرد، سیستم به جایِ «کرش کردن»، به مسیرِ جایگزین برود. برنامه‌نویسی به او می‌آموزد که انعطاف‌پذیری، نقطه‌یِ قوتِ کدهایِ حرفه‌ای است. این کودک در آینده می‌فهمد که وقتی زندگی به او «نه» می‌گوید، او فقط باید ترتیبِ قدم‌هایش را عوض کند تا دوباره به مسیرِ اصلی برگردد. در واقع، این توانایی برای تغییرِ منعطفِ توالیِ برنامه‌ها، همان عاملی است که مرز میان رفتارهای ماشین‌وار و تقویت تفکر محاسباتی در کودکان را مشخص می‌کند؛ مهارتی که به آن‌ها یاد می‌دهد در صورت مسدود شدن یک راه، سناریوی جایگزین را سریعاً بچینند و نگذارند یک تغییرِ برنامه‌ی ناگهانی، کل سیستم زندگی‌شان را «کرش» کند.

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *