مهارت مرحله بندی و سازماندهی

تقریبا همه ما در میان انبوهی از کارها و خواسته‌ها غرق می‌شویم، اما تفاوت اصلی در انجام دادنِ همه کارها نیست؛ تفاوت در «سازماندهی» آن‌هاست. مرحله بندی و سازماندهی وظایف یعنی داشتنِ آن قطب‌نمایی که به ما می‌گوید در میانه‌یِ طوفانِ مشغله‌ها، کدام مسیر باید زودتر طی شود. این مهارت، هنرِ تشخیصِ اولویت‌هاست؛ یعنی تواناییِ جدا کردنِ «مهم‌ها» از «فوری‌ها» و تمرکز بر روی کارهایی که بیشترین ارزش و تأثیر را در مسیرِ رسیدن به هدفمان دارند.

به عنوان مثال کودکی را در اتاقِ اسباب‌بازی‌هایش تصور کنید که می‌خواهد همزمان هم یک قلعه‌ی بزرگ بسازد، هم نقاشی بکشد و هم کتابش را بخواند. او با دقت به میزِ کارش نگاه می‌کند؛ ابتدا تکه‌هایِ پراکنده‌یِ لگو را جمع می‌کند تا فضایی برای کار کردن داشته باشد، سپس قطعاتِ اصلیِ قلعه را کنار می‌گذارد تا زیرساختش آماده شود و در نهایت، وقتی بخشِ اصلیِ ساخت‌وسازش تمام شد، سراغِ نقاشی یا خواندنِ کتاب می‌رود. او با این نظمِ ساده، یاد می‌گیرد که برای رسیدن به یک نتیجه‌یِ بزرگ، باید ابتدا فضایِ کار را آماده کند و مرحله به مرحله به سمتِ هدفش حرکت کند.

در دوران نوجوانی، این مهارت خود را در مدیریتِ زمانِ محدودِ درسی و تفریحی به خوبی نشان می‌دهد. نوجوانی، هفته‌ی امتحانی در پیش دارد اما همزمان دوست دارد در یک مسابقه‌ی ورزشی هم شرکت کند. او با یک لیستِ ساده، کارهای خود را تقسیم می‌کند: ابتدا زمان‌هایی را به مطالعه‌یِ درس‌هایِ سخت اختصاص می‌دهد که تمرکزِ بیشتری نیاز دارند، سپس تمریناتِ ورزشی را به عنوانِ راهی برای استراحت و تخلیه‌یِ انرژیِ میانِ درس‌ها تنظیم می‌کند و در نهایت، زمان‌هایِ کوتاهی را برای کارهایِ غیرضروری باقی می‌گذارد. او با این برنامه‌ریزی، از فشارِ روانیِ ناشی ازِ «انجام ندادنِ کارها» جلوگیری می‌کند.

در دنیای امروز؛ یک آدم، که صبح از میزِ کارش با لیستی از بیست کارِ مختلف شروع می‌کند. او با هر ایمیلی که می‌رسد، بلافاصله به آن پاسخ می‌دهد، حتی اگر آن ایمیل اهمیتِ کمی داشته باشد. او تمامِ روز را در پاسخ دادن به پیام‌ها، شرکت در جلساتِ غیرضروری و انجامِ کارهایِ کوچک و بی‌اهمیت می‌گذراند؛ در حالی که پروژه‌یِ اصلی و حیاتی‌اش که باید تا پایانِ روز تمام می‌شد، همان‌جا روی میز باقی می‌ماند. او در پایانِ روز، با وجودِ اینکه بسیار «مشغول» بوده، احساس می‌کند هیچ کارِ واقعی و مهمی انجام نداده است.

برنامه‌نویسی، بهترین تمرین برای یادگیریِ ساختارمندِ مرحله بندی و سازماندهی وظایف است. وقتی یک کودک با یک پروژه‌یِ برنامه‌نویسی روبه‌رو می‌شود، با حجمِ عظیمی از دستورات و منطق‌ها روبرو است. او نمی‌تواند همه را همزمان بنویسد؛ او یاد می‌گیرد که ابتدا «منطقِ اصلی» برنامه را طراحی کند، سپس تک‌تکِ توابع و دستورات را به ترتیبِ درست و با اولویت‌بندیِ صحیح بنویسد تا سیستم دچار خطا نشود. در یاسان، برنامه‌نویسی به کودک یاد می‌دهد که برای ساختنِ یک دنیایِ دیجیتال، باید بتواند پیچیده‌ترین پروژه‌ها را به تکه‌هایِ کوچک‌تر و قابل‌مدیریت تقسیم کند و هر تکه را در زمانِ درست و با اولویتِ صحیح اجرا کند.این توانایی در تفکیکِ مراحل و اولویت‌بندیِ کارها، از ارکانِ بنیادیِ تفکر محاسباتی است؛ نگرشی ساختاریافته که به کودک یاد می‌دهد چطور آشفتگیِ پروژه‌های بزرگ را مهار کند، چرا که در کدهای رایانه‌ای و البته در دنیای واقعی، جابه‌جا نوشتنِ حتی یک اولویت یا مرحله، می‌تواند کل سیستم را با شکستی بزرگ روبه‌رو کند.

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *