اکثر ما عادت کردهایم موفقیت را به عنوان یک مسیرِ خطی و صاف تصور کنیم؛ جایی که همه چیز طبق برنامه پیش میرود. اما واقعیتِ زندگی، پر از دستانداز است. مهارت «تابآوری»، دقیقاً همان چیزی است که کمتر دربارهاش صحبت میکنیم، چون تا وقتی همه چیز خوب است، به چشم نمیآید. تابآوری یعنی داشتنِ یک «کمکفنرِ روانی»؛ یعنی توانایی اینکه بعد از ضربه خوردن، زمین افتادن یا شکست خوردن، نه تنها از هم نپاشیم، بلکه دوباره سرپا شویم و با تجربهای جدید به مسیر ادامه دهیم.
کودکی را تصور کنید که در حال ساختن یک قلعه شنی در ساحل است. موجی میآید و نیمی از قلعه را خراب میکند. کودکِ بدون تابآوری، قلعه را رها میکند، گریه میکند و فکر میکند «همه چیز تمام شد». اما کودکی که تابآوری دارد، نگاهی به خرابی میاندازد، نفسی میکشد و میگوید: «خب، اینجای قلعه ضعیف بود، باید دیوارش را پهنتر کنم.» او نمیبیند که «شکست خورده»؛ او میبیند که «یک راهِ غلط را امتحان کرده» و حالا آمادهی امتحان کردن راه بعدی است.
چند سال بعد در نوجوانی، این مهارت در مواجهه با فشارهای اجتماعی خودش را نشان میدهد. نوجوانی را در نظر بگیرید که در یک رقابتِ علمی یا ورزشی، برخلاف انتظارش شکست میخورد. در حالی که دوستانش درگیرِ «چرا من؟» یا «آبروم رفت» هستند، او درگیرِ «چطور بهتر بشم؟» است. او غمگین میشود، اما این غم او را زمینگیر نمیکند. او یاد گرفته است که شکست، یک برچسب ابدی روی پیشانیاش نیست؛ یک «داده» یا یک «اطلاعات» است که به او میگوید کجای کار را باید اصلاح کند.
اگر این مهارت را نداشته باشد؟!
یک مدیر پروژه که در اولین روزی که ترافیک کاریِ تیمش به هم میریزد و چند نفر از اعضای تیم استعفا میدهند، به جای مدیریتِ بحران، کاملاً «خالی میکند». او به دفترش میرود، گوشیاش را خاموش میکند و میگوید «دیگر نمیتوانم، همهچیز خراب شد». او به قدری از مواجهه با شکستِ ناگهانی میترسد که در اولین پیچِ جاده، کلاً از مسیر پیاده میشود. این دقیقاً همان جایی است که نداشتنِ تابآوری، حتی آدمهای باهوش را هم به بنبستِ روانی میکشاند.
برنامهنویسی، بزرگترین کارگاهِ تمرینِ تابآوری برای کودکان است. در دنیای کدها، خطا (Bug) بخشی از واقعیت است، نه یک اتفاقِ غیرمنتظره. کودک وقتی برنامهاش اجرا نمیشود، با یک انتخاب مواجه است: یا تسلیم شود یا دوباره تلاش کند. وقتی او برای دهمین بار کدش را اصلاح میکند تا بالاخره اجرا شود، در حالِ ساختنِ عضلهی «تابآوری» است. او میفهمد که هر «خطا» در برنامه، یک دعوتنامه برای یادگیری است. برنامهنویسی به او یاد میدهد که دنیا ممکن است همیشه با ما راه نیاید، اما ما همیشه قدرتِ «دوباره ساختن» را داریم. در واقع، مجهز شدن به این کمکفنر روانی و ظرفیتِ بازگشت از چالشها، نقشی کلیدی در بهبود و ارتقای مهارتهای شناختی دارد؛ موضوعی که ابعاد مختلف آن را در مقاله پایه مجله یاسان کالبدشکافی کردهایم.
