خیلیها فکر میکنند خلاقیت یعنی داشتنِ یک استعدادِ جادویی؛ یعنی اینکه حتماً باید نقاش باشی یا نوازنده. اما در واقعیت، تفکر خلاق بسیار کاربردیتر از اینهاست. تفکر خلاق یعنی تواناییِ دیدنِ پیوند میان چیزهایی که بقیه فکر میکنند به هم ربطی ندارند؛ یعنی پیدا کردنِ یک راهِ جدید برای رسیدن به یک هدفِ قدیمی. تفکر خلاق یعنی وقتی درهای تمامِ مسیرهای شناختهشده بسته میشوند، شما بتوانید یک پنجره باز کنید.
وقتی یک کودک با چند تکه چوب و یک مقوا در حال بازی است. او به جای اینکه فقط آنها را روی زمین بگذارد، شروع میکند به ترکیب کردنِ آنها. او یک «پلِ پرتابِ هواپیما» میسازد! او از ابزارهای سادهای که همه دارند، یک شیء جدید و کاربردی خلق میکند. تفکر خلاق در اینجا یعنی نترسیدن از اینکه ابزارها را در جای دیگری از نقشهی اصلیشان امتحان کند.
آن کودک در نوجوانی، این مهارت در نحوه برخورد با چالشهای روزمره خودش را نشان میدهد. مثلاً در یک پروژه مدرسهای که قرار است درباره محیط زیست باشد، بقیه دانشآموزان فقط یک پوستر ساده میسازند. اما نوجوانِ خلاق، از یک مدلِ دیجیتال یا یک نمایشِ نقشآفرینیِ کوچک استفاده میکند تا پیامش را برساند. او یاد گرفته که برای جلبِ توجه و انتقالِ یک ایده، محدود به روشهایِ تکراریِ بقیه نیست.
یک استراتژیستِ فوتبال که در یک مسابقه بسیار حساس، با تیمی ضعیفتر روبرو شده است. او به جای اینکه از تاکتیکهای جدید یا تغییرِ چیدمانِ بازیکنان برای غافلگیر کردنِ حریف استفاده کند، دقیقاً همان نقشهای را اجرا میکند که در تمامِ مسابقاتِ قبلی انجام داده است. او فقط به قوانینِ ثابت و مسیرهایِ از پیش تعیینشده وفادار میماند. نتیجه؟ حریف او را به راحتی میخواند و بازی با یک پیشبینیِ ساده، تمام میشود. خلاقیتِ او، حتی در لحظاتِ بحرانی، رنگ نمیبازد؛ او فقط به تکرارِ یکِ شکستِ ساختارمند ادامه میدهد.
برنامهنویسی، یکی از بهترین محیطها برای پرورشِ تفکر خلاق است؛ چون برخلافِ تصور، کدنویسی فقط ریاضیات نیست، بلکه هنرِ «ساختن» است. وقتی کودک یک کد مینویسد، او در واقع دارد یک جهانِ کوچک را از هیچی خلق میکند. او میتواند از الگوریتمها به شکلی استفاده کند که قبلاً کسی ندیده بود، یا با ترکیبِ چند دستور، یک قابلیتِ جدید به بازیاش اضافه کند. برنامهنویسی به او یاد میدهد که در دنیایِ دیجیتال، محدودیتِ اصلی، فقط تا جایی است که قدرتِ خیالپردازیِ او پیش برود. این پروازِ ذهن و تواناییِ عبور از قالبهای تکراری، موتورِ محرکِ تقویت مهارتهای شناختی در کودکان است تا دنیا را نه فقط همانطور که هست، بلکه همانگونه که میتواند باشد، ببینند.
